جهت شادی ارواح مطهر آقا مجتبی آقای خوشوقت پدرم و سلامتی علامه مصباح صلوات
سرش را می گذارد روی شانه هایم هرشب و هرچه فشار در دستانش هست بر گردنم وارد میکند
انگار نمی خواهد لحظه ای جدا شود
او بیش از شاید تنفس های معمولش برای ریه اش لفظ پدر را بکار می برد
و علاقه ای که به شانه چپم دارد و هیچ گاه سرش را روی شانه راستم نمی گذارد
خانم فاطمه که اینک کم کم دارد دو سالگیش را به اتمام می رساند در تمام طول این تقریبا 30 هفته رفتن پدرم نمی گذارد داغ پدر را فراموش کنم...
چه با اشکهای شبانه اش روی دستم چه با نازهای بی حدش که فقط بابا باید خوابم کند و چه ....
دلم میگیرد وقتی روی شانه راستم سر نمی گذارد.... پدرم نیز شانه راستش را نمی شد سر گذاشت و عاقبت 80 هفته درد و رنج از همانجا اغاز گر انتشار سلولهای مرگ بار شد...
و من هرشب به دخترم حسرت میخورم که شانه ای دارد برای خوابش و من شانه ای ندارم برای تکیه هایم...
اینک 7 ماه از آن داغ جانسوز میگذرد و انگار خداوند دخترم را مامور کرده تا هر شب تذکاری شود برایم که فراموش نکنم پینه های دست و چروک پیشانی مردی را که بزرگم کرد...
و آه از بغض و اشک که همدم همه این هفته هایم بوده و هست گاهی در جلسات کاری گاهی موقع نماز و گاهی داخل یک تاکسی!!
و چه راحت پرش کردم از روی تقویم روز پدر....
سخت است یتیمی... سخت
آنهم دراین شهر چند میلیونی با متروهای فرورفته زیر یادها...
.......................................................
ریگ هشتم
پوستر انتخاباتی رهبری برای ریاست جمهوری

برچسب:
نویسنده: الینا کاشفی